کردی ,زرده ,گریه کردی

روز دوم هم مثل روز اول گذشت اماااااااا وقتی از مهد برمیگشتیم تو گفتی پسر زرده منو زده من پرسیدم چطور وتو گفتی بشگون گرفته من تلاشم رو کردم ذهنت رو منحرف کنم تا فردا پیگیر ماجر بشم اما فرداش موقع حاضرشدنت برای رفتن به مهد گریه کردی و نمیخواستی بریم و من با اصرار بردمت اما بین راه باز گریه کردی وترسیدی از اون پسر زرده من هم اصرار بیشتر نکردم تا زده نشی برای همین مسیرمون رو به سمت خونه باباعلی تغییر دادیم و اما روز چهارم تو روز چهارم من ازت خواستم بریم مهد تا ببینم کی دخترم رو آزار داده و تو قبول کردی وقتی وارد مهد شدیم دیدم که میترسی اما وقتی مدیرتون در رو باز کرد وبغلت کرد واکنشت بهتر شد مدیرتون بهت گفت کی کفتر جلد من رو اذیت کرده ؟ برد تو دفترش برات فرفره درست کرد کلی سرگرمت کرد و درنهایت گفت که اون پسر زرده واقعا کارش زدن بچه های کوچیک بوده وعذرش رو خواستن و دیگه نمیاد مهد ..... دوسه روز من اومدم همراهت مهد و نیم ساعت کنارت میبودم خیالت که راحت میشد برمیگشتم خونه و در آخر وقتی اطمینان پیدا کردی دیگه  کسی نیست آزار بده مثل سابق به تنهایی موندی مهدو گلکم یک ماه از ورودت به مهد گذشت وتو ترم جدیدت رو با دوستات رها و تبسم و مسیحا کوچکی که هم برای من هم مامان مسیح خیلی جالب بود که دخترم اسم وفامیل هم کلاسیش رو چه کامل یاد گرفته شروع کردی....روز دوم از ماه دوم مهد رفتنت بود که عصر بعد مهد تب شدید کردی و سخت مریض شدی و  درنهایت وبا ناراحتی زیاد پزشک معالجت تشخیص داد محیط مهد برای دخترکم مناسب نیست  وتو بعد از اون بالاجبار دیگه به مهد نرفتی بماند که روزهای اول چقدر بهانه مهد رو میگرفتی و میگفتی من رو ببر مهد دوستام مربیم خاله فرشته منتظرم اند ومن دلم برای بهانه ها و خواسته های کوچیکت میسوخت اما سلامتیت در اولویت بود. و در اینجا بود که پرونده مهد رفتنت موقتا بسته شد..



منبع اصلی مطلب : وبلاگ یسنا زمانی
برچسب ها : کردی ,زرده ,گریه کردی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : روزهای بعدی مهدکودک